غیبت صغری

دلبر جانان سلام

 

یعنی آیکون مادر شرمنده هم اگر بود کم میاورد. آخه مادر هم اینقدر تنبل؟!

عزیزکم اینقدر طولانی شده ننوشتنم که یادم نمیاد چی بنویسم. جسته و گریخته:

* خرداد ماه یه سفر خوب و دلچسب داشتیم اصفهان. اولین باری که من و شما و بابایی جایی غیر از تهران و دبی می رفتیم. تجربه خیلی خوبی بود و امیدواریم هرسال بتونیم با یه جای جدید تکرارش کنیم. 

* دوم مرداد هم رفتیم تهران. یک هفته خونه بابی و 10 روز خونه مامان اکی. 

* هفتم مرداد عروسی پسر عمه من (علی) بود و آرشیدای عشق عروسی که شما باشی اون شب تمام مدت دنبال عروس می رفتی و تحت نظرش داشتی. از اون به بعد هم بیشتر ایام تو خونه عروس می شی و هی مرور می کنی. 

* خاله نسیم،عمه مهشید و عمه ستاره هم اومده بودند ایران و سوغاتی پارتی بود بیا و ببین. 

* یه سفر 2/5 روزه هم با عمه ها و عمو جمشید و مامان اکی و بابایی رفتیم کلاردشت که کوتاه ولی خیلی خوب بود. 

* تکه کلامت "عزیزم" که شده بود سوژه. عمو جمشید هی می رفت و میومد و مثل تو بابت هر چیزی می گفت عزیزم.

*وقتی بچه کوچولو می بینی چنان "عزییییزم" کشداری می گی که دل آدم ضعف می ره

* خوشبختانه این سفر و تغییر محیطی که داشتی اون هیولا رو بیرون کرد و فرشته نازنین من دوباره برگشته . تغییر رفتارت در حدی بود که مامان اکی سربه سر من می ذاشت و می گفت چرا برای بچه ام حرف درآوردی؟ تعجب 

 

 

 

* سفارش خواهرت به برادر تغییر کرده. اینقدر در مواجهه با بچه کوچولوها لطیف و دلسوز و مراقبی که همه به من اطمینان خاطر می دن اگه نی نی دوم بیاد شما به تنهایی می تونی بزرگش کنی!!!!

 

یادت باشه در همه حال عاشقتم خیلی زیاد زیبای مهربونم

 

 

 

 

 

 

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
سپیده عمه آریانا

سلام نکیسا جون خوبی عزیزم . همیشه به سفر و شادی . خوشحالم که این مدت براتون لذت بخش و خاطره انگیز بوده . فدای این دخملی شیرین و مهربون بشم من . جیگرشو برم با اون عزیزم گفتنش . بووووووووووووووووووووووووووس به روی ماه آرشیدا گلی[ماچ][بغل][قلب][گل]

مهشید

ایشالا با هم کلی سفر میرید ایرانگردی جهانگردی کلی هم به هر سه تون خوش میگذره تو فکر دومی هستی نکیسا جونم؟

نیلوفر

خدا رو شکر ..همیشه نگران بودم.آرشیدا گله[ماچ]

هلیا

عکسا قشنگ بودن[قلب]

نسرین مامان هلیا ودانیال

عکسا خیلی قشنگ بودن